سيد محمد باقر برقعى

3109

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

از كفر تا يقين از كفر تا يقين به پى يار رفته‌ام * با پاى سر در اين ره دشوار رفته‌ام شكّ و يقين به راه طلب هم‌عنان رود * من هم‌ركاب اين دو دو صد بار رفته‌ام بر مركز اميد همه پا فشرده‌ام * سرگشته از دو سوى چو پرگار رفته‌ام گاهى ز پاى خم‌شده‌ام تا به خانقاه * گر توبه كرده خانهء خمّار رفته‌ام بىآنكه خواب راه ببندد به چشم دل * در جستجوى دولت بيدار رفته‌ام با دست و هم پاى خرد را نبسته‌ام * با چشم باز و با دل هشيار رفته‌ام بيزار از رنود سيه‌كار دين به مزد * با نقد جان خويش به بازار رفته‌ام عطّار بوى عطر شنيد و به طبل كوفت * من بىصدا به طبلهء عطّار رفته‌ام از پشت هفت پرده برون جسته‌ام چو اشك * تا ماوراى پردهء پندار رفته‌ام پيكار نور و ظلمت رزميست پايدار * بس جان به كف به عرصهء پيكار رفته‌ام عيسى صفت زمانى مصلوب گشته‌ام * منصوروار گاه سر دار رفته‌ام ننشسته‌ام ز پاى دمى در تمام عمر * بسيار بازگشته و بسيار رفته‌ام « گويا » مدام رفته‌اى و مىروم مدام * روزى ببين كه بر سر اين كار رفته‌ام تشنه تشنه‌ام ، تشنهء آن مى كه هنوز * در رگ تاك جنون مىگردد تا نهد لب به لب خشكم جام * دل سودازده ، خون مىگردد * * تشنه‌ام ، تشنهء آن لب كه هنوز * دست نقّاش فسون‌كار خيال نزده با مدد انديشه * آن‌چنان نقش دل‌آويز محال * * سوختم از عطش بىپايان * ساختم با همه آشفته سرى دلم از گردش ايّام نديد * جز پريشانى و جز دربه‌درى * * تشنه‌ام ، تشنهء مى ، تشنهء وى * در دلم حسرت جامى ، كامى سوختم زان كه هنوزم گويد * رو كه در مذهب رندان خامى